از من رمقي به سعي ساقي مانده است
وز صحبت خلق بي وفائي مانده است
از باده نوشين قدحي بيش نماند
از عمر ندانم كه چه باقي مانده است
-------------------------
بر چرخ فلك هيچ كسي چيره نشد
وز خوردن آدمي زمين سير نشد
مغرور به آني كه نخوردست ترا
تعجيل نكن هم بخورد دير نشد
-------------------------
در دايره اي كه آمد و رفتن ماست
او را نه ابديت نه نهايت پيداست
كس مي نزند دمي در اين معني راست
كاين آمدن از كجا و رفتن به كجاست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر