آشنایان همه پرسند مرا
چون رسد فصل بهار
ودگرباره درآیدازراه
تا نشیند بر گل
باورت هست تورایارشود
گفتم آری آری
دربرم چون که گلستانی هست
و گلستان یعنی
باغ گل، فصل بهار
بی گمان گرکه درآ یدازراه
جانب باغ و گلستان آید
او دلش با گل و گلزار بود
و من این هردو مهیا دارم
او یقین در بر من آید باز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر