عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

مسافر

من آن مسافر گم کرده شاهراه تو باشم
اسیر طره ابریشمین سیاه تو باشم
به گاه فصل بهاران میان باغ و گلستان
شمیم موی تو جویم پی نگاه تو باشم
هوای کوی تو دارم شکسته بال و پراما
کجاکه بیم پریدن چو سر به راه تو باشم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که در پناه تو باشم
ز بام خانه جانم به یک کرشمه پریدی
ز بیم آنکه مبادم شکارگاه تو باشم
بخوان به خانه خویشم کرم نما بر من
که شمع سوخته جانی به خانقاه تو باشم

هیچ نظری موجود نیست: