
باغ برین
ا گر پروا نه را ا ز باغ گیرند
به ٔگلها جلوه ای باقی نماند
خدا پروانهام را از زمین برد
که در باغ برین بر ٔگل نشاند
یاغی
اگر پروانه در با غی نماند
به ٔگلها جلوهای باقی نماند
کنار عاشق ا ر معشوق ماند
شقایق را به دل داغی نماند
به فرهاد ا ر که شیرین یار گردد
دگر در بیستون طاقی نماند
اگر لب بر کشد از جام دلدار
به جمع سالکان ساقی نماند
به کوی بلبل لب بسته آواز
نه دلداری نه مشتا قی نماند
پر پروانه زان ر و سوخت شمعی
که بین عاشقان یاغی نماند
فرمان خدا
به فرمان خدا گردن گذارید
ز لطف او نفس در سینه دارید
اگر بندد دری از روی حکمت
بدر گاهش ز راه دیگر آیید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر