شهریور است و ماه خزان از سفر رسید
عمر بهار و ٔگل به گلستان به سر رسید
گلها ز شاخه جدا گشت و سبزه رفت
پروانه هم که حالت ٔگل دید پر کشید
بلبل به شاخه خشکی به سوگ ٔگل
سر زیر پر نهاد و زبان را به سر کشید
فصل بهار و بلبل و ٔگل میرود چو پار
بر گردد از سفر چو زمستان به سر رسید
عمر است میرود از دست نی بهار
عمر هدر شده ناید دگر پدید
پروانهها به موسم ٔگل زنده میشوند
پروانه من است که نتوان دوباره دید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر