شهرقشنگی است دو چشمان تو
باغ گل ولاله بود توأمان
آب زلال است چو شبنم به گل
جلوه الماس طراود ازآن
آبی دریاست ویا آسمان
رنگ دو چشمان تو هم این هم آن
هرکه سفرکرده به چشمان تو
مست شده هوش رود از میان
شب که بندند دو دروازه را
تیره و تاراست زمین وزمان
بارسفربندم و سویش روم
راه دراز یست بداند "امان"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر