مرا در کو چه های غم رها کردی
نمیدانی که با جانم چه ها کردی
دلم خون گشته ازهجرانت ای یارا
مرا با درد و با غم مبتلا کردی
اگر روزی رسد دستم به دامانت
تو را پرسم نگار من چرا کردی
قسم برآفتاب گرم چشمانت
درون سینه ام غوغا به پا کردی
خدای آسمانها خوب میداند
که با جان و دلم جانا چه ها کردی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر