عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه

دست بدامان خدا

برتو قسم میخورم گرکه درآیی زدر
بوسه زنم پای تو دست بگیرم به بر
سرمه چشمم کنم خاک کف پای تو
فرش کنم خانه را ازهمه زیروزبر
با مژه جارو کنم آب زچشمان زنم
گل بنشانم تو را از کف پا تا به سر
بر تو قسم میخورم قدر شناسم دگر 
سر بسپارم همی گر تو بداری نظر
منت ازآن میکشم تا که دمی بازهم
 شا م سیا ه مرا بلکه نما یی سحر
ای بت شیرین من ساکن باغ ودمن
باز بهار آمده چرخ بزن غنچه سر
درد مرا کن دوا کز غم هجران تو
روزوشبم تیره شد خواب ندارم دگر
گر تو نیا یی برم دست بدامان شوم 
تا که خداوند گار من به بر آرد مگر

هیچ نظری موجود نیست: