
باز هم فصل بهاران ز ره آمد چون پار
سبزه سر زد ز بن خاک و جوان شد گلزار
همره سنبل و نرگس به سر شاخه گل
جلوه بخشید به آواز یکی مرغ هزار
شهرها دهکده ها ، کوی و خیابان همه جا
پر شد از سبزه و گل خانه به شوق دلدار
من درمانده به امید که یک با رد گر
می رسد یار ز ره باز نشیند به کنار
غافل از بازی این چرخ که افسوس افسوس
آنکه رفت از کف من باز نیاید به بهار
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر