عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

چرخ گردون

همه بر این باور
اگر از عاشق و معشوق
یکی رفت ز دست
دیگری نیز فنا خواهد شد
باورم نیست
چنین قاعده ای هست بر آن
چرخ می چرخد و با چرخش خود
صحنه ها میسازد
لحظه ها پردازد
من از این گردش چرخ
داستانی دارم
یک زمان زار و نزار
خسته ا ز تنهایی
در غم رفتن یار
در پی گمشده ام
از دیاری به دیار
ره سپردم با چرخ
تا رهم از غم یار
چرخ گردون ناگاه
باز ماند از گردش
و مرا بر سر کوی دگری
وانهاد از چرخش
و در این کوی رفیقی چون من
سالها پیش بزیر آمده بود
ما دو جا مانده ز راه
باز بر چرخ سوار
و به همراه امید
پای در راه شدیم
تا کجا باز یکی
ببرد با خود دوست
و دگر باره یکی
باز ماند از راه

هیچ نظری موجود نیست: