
بیست و چهار ماه از لحظه قرار گرفتن پروانهام در بستر ابدیش گذشت ، بیست و چهار ماه پیش در
این دقایق پیکر لطیف و زیبای او به خاک سپرده شد و برای همیشه از نظرها دور شد. سفر بی بازگشت پروانه دلبستگیها را با خود برد. لحظات شیرین و شاد زندگی را پایان داد و در این دو سال اندوه و افسوس را جایگزین آن کرد هر چند او خود از مخالفین نا امیدی و غم و افسوس بود و در تمامی سالهای همراه با درد و رنج لبخند از لبانش باز نگرفت و همه را به زندگی با امید تشویق میکرد او ناملایمات زندگی را که بیماری سرطان بدترین آن بود برای ۲۹ سال بر خود هموار کرد و چهره شیرین و شادابش هرگز در مقابل بیماری در هم نشد.
روح عزیزش شاد و یاد ش همیشه برای ما گرامیست
با پرواز هر پروانه در فصل بهار و با ریزش برگها در پأییز و بارش اولین برف در زمستان خاطره او زنده خواهد شد و با یادگارهای با ارزش او خود را همیشه در کنار ش احساس خواهیم کرد
هوا ابر است و بارانی زمین سرد
نفس در سینهها پیچیده از درد
درون بسترش خوابیده آرام
میان شاخهها یی از گل زرد
به خاک تیره جسمش را فرو برد
به عر ش کبریا روحش سفر کرد
به ناگه آسمان با ریزش برف
بر او رخت عروسی را ببر کرد
کنون چندیست آرامش ندارم
چرا پروانهام از من حذر کرد
اگر روزی در آن دنیای موعود
رسد دستم به او از دل رود درد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر