عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

سراب زندگی‌




زنهار که زندگی‌ سراب است

دریاست ولی تهی ز آب است

آرامش آن‌ تو خوش مپندار

توفان که شود به پیچ و تا ب است

هرگز نرسد به ساحل آن‌ کو

فرمانده کشتی ا ش به خواب است

گر ساحل عافیت تو خواهی

از من به تو اینچنین خطاب است

از عالم بی‌ ادب بپرهیز

آن‌ خانه مرو که بی‌ کتاب است

رازت به کسی‌ مگو که از او

دانستن آن‌ ترا عتاب است

چندان منشین که بعد رفتن

گویند که بودنت عذاب است

از مردم بی‌ هنر به کردار

پرهیز اگر کنی صواب است

آرام به زیر سقف زرین

منشین اگر از پایه خراب است

دریاب تو روزگار پیری

آن‌ دم که زمانه ا ت شباب است

بنشین به کنار درد مندان

بر کرده تو بدان ثواب است

از مرد خدا سخن به جان دار

هر نکته از او چو در ناب است

غافل چو شدی ز مهر یزدان

کوشیدن تو نقش بر آب است

هیچ نظری موجود نیست: