
مراسم بزرگداشت سالروز ازدواجمان را بدون حضور پروانه و براي اولين سال تنهائي بر سر آرامگاه مادرش كه اطمينان دارم او نيز در كنارش قرار دارد گذراندم و مانند هر سال با تقديم چند شاخه گل زرد از او بخاطر تحمل سالها زندگي سخت و طاقت فرسا سپاسگزاري كردم و از او بابت آنچه نتوانستم انجام دهم تا او را نجات دهم عذر خواهي كردم ولي ميدانم از اينكه او نزد مادرش آرام گرفته خوشحال است هر چند نتوانستم به آرزويش عمل كنم و او را در كنار مادرش به خاك بسپارم به او و مادرش قول دادم كه مانند تمامي سالهاي عمرش او را و ياد عزيزش را گرامي بدارم و هر سال اين روز را به ياد او جشن بگيرم و به اميد روزي كه باز در كنارش قرار بگيرم هرگز فراموشش نخواهم كرد
هفتم مهر به هم دل بستيم
من و پروانه به هم پيوستيم
با دلي پر ز صفا در سر شور
عهد و پيمان مودت بستيم
روز و شب هاي زيادي طي شد
ما ز توفان بلا ها رستيم
سي و هفت سال تلاش و تدبير
با خدا دست قضا را بستيم
عاقبت ديو اجل غالب شد
ما دو دلداده ز هم بگسستيم
شاپرك رفت ز گلز ار وجود
من و هوتن به غمش بنشستيم
روح عزيز و پاكش شاد و در پناه مادر مهربانش آرام باد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر