شهرپرآوازه چشمان تو
بسته به روی دل من درچرا؟
از ره دورآمده ام ، منتی
برمن مسکین بنه ای با صفا
دربگشا تا که به راحت رسم
دل بسپارم به امید خدا
گاه که در شهربگردی به مهر
چشم تو افتاد به من از وفا
دست گذاری تو به دستم دمی
گرم نمایی دل سرد مرا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر