ای
رفته از کنارم ، همراه گل ز بستان
با
باد سرد پاییز ، چون برگ از درختان
ای
خفته در دل خاک ، آرام و پاک و زیبا
تا
باز کی درآیی ، با گل به لاله زاران
من
لحظه های تلخ ، هجران به جان خریدم
باشد
تو را رهایی ، از درد و رنج و حرمان
چرخ
زمان بچرخد ، تا هرچه دوست خواهد
هم
در بهار و پاییز، هم در شتا ، زمستان
آهسته
میرود عمر ، چشمم به انتظار است
تا
در گشاید آ نگه
، آ یم
برت شتابان
کی
میرود ز یادم ، این لحظه های محزون
آرام
خفته بودی ، تا کی رهی ز زندان
درنیم
روز روزی ، گاه پرید ن آمد
پرها
گشوده رفتی ، چون نورازدو چشمان
پروانه
ها نمانند در پیله های رنگین
با
گل به باغ آید چون میرسد بهاران
زینروست
برمزارت باغ گلی نشاندم
باشد
که بازگردی برجسم من دهی جان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر