شصت و دو سال پیش
روز ششم ز ماه سوم فصل بهار و گل
همراه و همدم گل های لاله زار
مانند شاپرکان در بهار گل
آمد به این دیار
پروانه نام گرفتش از این سبب
دردا و صد فسوس
دیری نماند و رفت
در یک خزان زرد
پژمرده شد چو گل
رفت از برم به درد
در باغ دیگری
که نشیند به برگ گل
گلهای آن به باغ
سبز است و بی خزان
تا باز کی شود
گیرد به بر امان
یادش به هر زمان
تا زنده ام به عمر
در خاطر من است
او در بر من است
در باور من است
روانش شاد باد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر