دنبال دلم رفته بدم خانه به خانه
از گمشده ام هیچ ندیدم به نشانه
از گوشه یک خانه کسی گفت کجایی
دیدم که دلت دلزده ازدست زمانه
امروزدراین خانه و فردا به سرایی
دائم زتو آرد به میان عذر و بهانه
گویدکه دگر خسته ام ازسینه غمگین
من اهل می نابم و آواز و ترانه
تاخون به رگم هست چرا شاد نباشم
افسرده شدم بسکه زدم دست به چانه
گفتم عجبم نیست چنین حال و هوایی
این عا قبت یک دل بی نام و نشانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر