رسوایی
پر پروانه اگر سوزد شمع
روشنایی دهد اما شب تنهایی را
من بیچاره چه گویم که پرش سوزاندم
مگرم خاک بگیرد غم رسوایی را
راه دراز
گل مریم ، گل نرگس ، گل ناز
همه زیبا و پر از راز و نیاز
چشم بر در که چرا پروانه
به کجا رفته نیاید او باز
سالها همدم و هم خانه گل
از چه امسال ندارد پرواز
باغبان گفت به گلها افسوس
شاپرک رفته به یک راه دراز
گوشه دل
من که پر کرده به دل اینهمه سودای تو را
نتوانم به کسی وام دهم جای تو را
تپش قلب من امروز ز همراهی تست
رشته ای بر دل من بسته تمنای تو را
لحظه ای یاد تو از خاطر من دور مباد
سالها گر که نبینم رخ زیبای تو را
گر چه خاموشی و لب را نگشایی به سخن
گوش جان می شنود نغمه شیوای تو را
هر بهاران که برقصند به گل شاپرکان
می توان دید دگر باره سرا پای تو را
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر