عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

تولد من

من دراین ماه و در این شب متولد شده ام ،در یلدا
بی دلیل ، بی جهت
تا فقط چرخ بچرخد شاید
نه مرا خاصیتی بوده و هست
نه کسی بهره از این بودن من برده و خواهد برداشت
سال ها خوردن و خوابیدن و کاری کردن
صبح بیدار شدن و به شب خوابیدن
و به روز همره باد ، وزیدن هر سو
هرچه می اندیشم که چرا آمده ام
پاسخی نیست مرا
و چرا مانده ام امروز پس از عمر دراز
بازهم پاسخ نیست
***
لیک باور دارم
آنکه آورد مرا
پدرم یا مادر یا خداوند بزرگ
سرنوشتم ننوشت
که در آن قید کند حال مرا
که تو امروز به دنیا آیی و فلان روز روی
یا فلان کاره شوی با فلان جاه و مقام
یا که خوشبخت شوی یا بدبخت
پدرم یا مادر یا خداوند بزرگ
زندگی داد مرا
تا بچرخاند چرخ
خوب یا بد شدنش کار من است
***
یک نفر می آید و یکی خواهد رفت
این همان است که در کون و مکان می بینی
مرگ یک اختر تابنده به اعصار و قرون
زندگی ساخته صد های دگر
کهکشان های زیاد
یک زمان آمده اند
و پس از عمر دراز
همه خاموش شدند
تا که روشن شود از توده خاکسترشا ن
اختران دگری
***
و همین قاعده بر انسان هاست
یک زمان می آیی و چو رفتی روزی
دگری جای تو را می گیرد
تا که او باز رود جای دگر
و دگر باره یکی جایگزینش گردد
کاشکی انسان ها
چون بدنیا آیند و به عمر
هم چو خورشید بتابند به هم
و بدلها بنشانند ز گرمای وجود
روشنایی ها را
یا که در بودنشان
بذر نیکی بنشانند به خاک
تا که دل ها همه گلزار شود
کاشکی این باشد
حاصل آمدن و رفتن ما
چون خورشید
امان
بیستم دسامبر ۲۰۱۰
تورونتو

هیچ نظری موجود نیست: