عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

سفر


سفر شیرین و دل ا نگیزی را با همت و محبت همیشگی فرزندمان و در شرایطی که برای اولین بار پس از ۳۶ سال بدون حضور فیزیکی تو با او همسفر بودم آغاز کردیم . این همواره خواسته تو بود که گاهی ما بدون تو بگذرانیم و بقول تو مردانه گفتگو و لحظات را با هم سپری کنیم و خوب میدانم که از این سفر خرسند شدی . عدم حضور تو در دوسال گذشته قادر نبوده است و نخواهد بود احساس با تو بودن را در هر کجا و در هر حال نداشته باشم و در این سفر نیز که یکی از آرزوهای تو بود تا با هم برویم و میدانم که پسرمان هم به همین دلیل موجبات آنرا فراهم کرد ثا نیه ای از کنارم دور نشدی. هر کجا نشستم روبرویم بودی، در میان امواج آرام اقیانوس بیکران خنده های شیرینت را میدیدم و بخوبی حضورت را احساس میکردم.
شبی با پسرمان در عرشه کشتی نشسته بودیم و به آسمان پر ستاره مینگریستم و میدانم که هر دو به یک چیز میاندیشیدیم. به کسی که در میان ستارگان جا داشت. به کسی که نبودنش شیرازه زندگیمان را از هم پاشید و به کسی که تا نفس میکشیم دوستش داریم و در جای جای روح و روانمان زنده است.
به تو و خندهایت ، به تو و زیبائیها ی تو به تو و پاکی هایت و به تو و مهربانیهایت همیشه میاندیشیم و تو را می جوییم و با توایم تا هستیم.

هیچ نظری موجود نیست: