عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

به ياد شاپركم


نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا ، شايد خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران

چه معصومانه می باريد

غروب سرد پاييزي فضاي شهر من بي تو

چه بي رنگ و غم انگيز است

يكي اندر ميان كوچه ها ي شهر من
فرياد مي دارد

سرود تلخ رفتن را

و من در كوچ غمگين پرستو ها ي سر گردان

ميان برگهاي خسته از طوفان

به ياد لحظه ها ي با تو بودن

اشك ميريزم

هیچ نظری موجود نیست: