
دلم غمگين است براي پروانه هاي رنگيني كه پريدن را از ياد برده اند
يك سال است كه بال هاي همسر و مادر مهربان وعزيزمان شادروان
پروانه تقوي
از پريدن باز ايستاده است
او مثل پروانه ها با شكوفه ها در بهاربه اين جهان پا گذاشت و با پژمردن
گلها در پائيز به ابديت پيوست
عمركوتاهش را گرد شمع وجود ما صادقانه سپري كرد و با آتش عشق ما
سوخت و با عشق به مادر به او پيوست
تا شكفتن گل ها و پرواز پروانه هاي زيبا هست ياد عزيزش زنده است
سالي گذشت و باز نگشتي كنار ما
آشفته گشت روز و شب و روزگار ما
عمرت چو شاپر كان بود اي دريغ
پروانه وار پر زده بردي قرار ما
با رفتنت فروغ از اين خانه پر كشيد
پر خون شد اين دل چشم انتظار ما
با فصل ريزش گل هاي رنگ رنگ
پر پر شدي تو اي گل باغ بهار ما
هر جا ستاره اي بدرخشد به آسمان
ياد تو جلوه دهد شام تار ما
برآستان دوست نشستي كه جاي توست
منت گذارو گاه نظركن به كار ما
روحش شاد
امان و هوتن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر