عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

براي پسرم


براي تو مي نويسم . براي تو كه افتخار من و مادري. براي تو كه هر آنكس تو را ديده از متانت و بزرگواري و قدر شناسي تو ياد مي كند و مرا سرشار از غرور و افتخار مي كند
امروز دوستي كه تو را در سفر ديده بود از تو مي گفت و با سخنانش مرا غرق سربلندي كرد. از وفاي تو مي گفت و از ادب و قدرشناسي تو و از اينكه مادر را گرامي داشته اي و رخت سياه از تن بيرون نكرده اي و دعوت او را براي شركت در مراسم عروسي نپذيرفته اي چرا كه حرمت مادر را نگهداري
آنانكه از يك خون و يك گوشت بودند او را در محاق فراموشي قرار دادند و رفتند راهي را كه از ابتدا بر آن بودند لكن به تظاهر بر خلاف آن ره ميپيمودند. آنانكه نه تو را شناختند و نه او را
و به قول او
چه بگويم از آنانكه از منند و با من نيستند
و تو كه پاره اي از وجود پاكش هستي هم چون گذشته با رغم و اندوه دوريش را بدوش ميكشي
او همواره مي گفت زمان ميگذرد و با رفتن هيچكس دنيا به آخر نمي رسد او در واپسين يادداشتش ما را به ادامه زندگي سفارش كرد و از ما خواست تا او را هميشه به ياد داشته باشيم
نگهداري ياد او يعني ادامه راه او و بها دادن به ارزش هاي او.
اما من كه تو و او را از هرآن چه در جهان است بيشتر دوست ميدارم ميدانم كه نگران توست . ميدانم كه ميخواهد تو به آرامشي كه حق توست دست يابي . ميدانم كه برايت زندگي ميخواهد مانند همان زمان ها كه بود و همواره از من ميخواست كه تو را در يابم و تو را ياري دهم تا زندگيت را بدور از تنش و با آرامش آغاز كني.
در دستنوشته هايش آرزو كرده بماند و فرزندان تو را در آغوش كشد و به آن ها بگويد تا بدانند كه چگونه پدري دارند . پدري مظهر مردانگي و وفاداري . پدري با صداقت و زلالي آب هاي پاك دريا ها و پدري مسئول و وظيفه شناس .
او تو را در هر شرايطي ياري خواهد كرد . چه در دنياي خاكي و چه امروزكه بيش از هر زمان توانا ست . او در پناه قادر متعال و در ميان هم كيشان خود كه از جنس فرشتگان خداوندند از تو مراقبت مي كند.
و تو نيز بايد خود را در راهي كه او مي خواهد قرار دهي و او را خرسند كني تو بايد به او نشان دهي كه راهش را خواهي رفت و او را در ميان همه سر بلند خواهي كرد.
من ميدانم كه ميتواني و تاكنون نيز توانسته اي.
به سوي تو و او مي آيم تا تو را در آغوش گيرم كه بوي او را در تن داري و بر مزارش بوسه زنم تا بار ديگر حضورش را در كنارم احساس كنم. حضوري كه يكسال است در حسرت آن ميسوزم.

هیچ نظری موجود نیست: