بيش از سه ماه است كه قادر نبوده ام در اين سايت مطلب بنويسم
گردش روزگار آن ميكند كه هيچ انساني قادر به تغيير آن نيست در سال هاي دور در آن زمان كه همسر مهربان من نوجواني بيش نبود به مناسبت ديدار از خواهر بزرگترش به منطقه اي سفر ميكرد كه امروز پس از 40 سال من بدون او و هزاران فرسنگ دور از اودر آن كار مي كنم و ياد خاطراتي مي كنم كه برايم از ديدارهاي خود از اين منطقه مي كرد
هر گوشه از كوچه پس كوچه هاي آنرا به اميد نشاني از او مي جويم و يادش را گرامي ميدارم ياد شوخي هايش با منسوبينش مي افتم كه آنها را به سنجان و كرهرود نسبت ميداد ياد خنده هاي شيرينش مي افتم كه به همراه اين شوخي ها سر ميدادبا وجود آنكه با او به اين مكان سفر نكردم ولي حضور او را در تمام گوشه هاي اين منطقه احساس مي كنم و هر بار ازمقابل تابلوهاي شهرهاي آشناي او مي گذرم بي اختيار اشك از ديدگانم جاري مي شود
روحش شاد و ياد عزيزش هميشه گرامي باد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر