فریاد زنم نام تو را برسر بازار
تاخلق بدانند که هنگام اذان است
آنکس که درافتد به سرزلف سیاهت
دایم همه جا نام تواش وردزبان است
چون تشنه که نوشدزسرچشمه کویت
درکوی تواین سوی بدان سوی روان است
ازمردم فرزانه چو پرسند نشانش
گویند که دیوانه بی نام و نشان است
او داند و من دانم و آن خالق دلها
دیوانه بی نام ونشان نیست ،امان است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر