بسکه نشستم که در آیی ز در
مردم چشمم به سپیدی نشست
این چه سبب بود که رفتی ز بر
هجر تو دل های فراوان شکست
این من و این دیده پر انتظار
این تو و نوشیدن جام الست
جرعه ای از باد ه مرا نوش ده
تا بگذارم همه را هر چه هست
سوی تو آیم به سرا ی امید
باد ه خورم تا که شوم مست مست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر