نشانه های جوانی برفت از بر من
یقین که گام نهادم به راه پایانی
کمرخمیده و مویم سپید و درد به بر
شماره های زمان میرود به آسانی
به چشم خویش نظر میکنم مسیرزمان
در انتهای بخواند کسی به مهمانی
بساط سازوطرب رقص و شادمانی را
بر م گشوده چو پیشین قوام عدنانی
سعادتیست که هم میزبان و هم مهمان
به بر گرفته چنان شاپرک که میدانی
هزار بوسه نشانم به بال رنگینش
به پای آنکه مرا خوانده او به مهمانی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر