عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

بمناسبت چهارمین سال پرواز تو

این سال چهارم است دوریم ز هم
دردیده من اشک و دل ازهجر به غم
صد سال اگر بگذرد از دوری ما
راضی نشود دلم به درد تو به کم

دست امید
مردی نشسته بود به راهی بدان میان
دستی به سر گرفته و دستی بر آسمان
از پیش او گذشت جوانی خجسته پی
گفتا به مهر چرائی تو خسته جان
سربرگرفت و گفت ازاین روزگارسخت
آشفته گشتم و دیوانه ای جوان
روزی که چون تو برومند بوده ام
دستی به زلف یارو بگشتیم توامان
با هم به آب دیده نوشتیم تا ابد
پیمان عشق و مودت بود میان
در یک خزان زرد رها کرد دست من
ماندم به نیمه راه و نرفتم به راه آن
اکنون نشسته ام به امیدی کا ز آسمان
دستم بگیرد و با خود برد بر آن

هیچ نظری موجود نیست: