عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

چشم انتظار

این لحظه های غم انگیز تا ابد
در خاطرم نشسته و یادم نمیرود
با آن وقار و متانت ولی نحیف
در تخت خویش به نجوا نشسته بود
آرام زیر لب
نام خدا و مادر خود بر زبان گرفت
چندی گذشت
چشمان خویش به سویم گشود و گفت
این بار آخر است
من هم مسافرم
راهی دراز به یک کوچه باغ نور
در انتهای راه
مادر نشسته است
چشم انتظار من
آغوش خویش به سویم گشوده است
چون سالیان پیش
دانی که سالیان درازست روز و شب
من بی قرار لحظه دیدار بوده ام
اکنون زمان فراق است با توام
خرسندم آنکه به مادر رسیده ام
این را که گفت
مژگان بهم نهاد و بخوابی عمیق رفت
پرواز عشق
پرواز شاپرکی با خزان گل
این لحظه های غم انگیز تا ابد
در خاطرم نشسته و یادم نمیرود

هیچ نظری موجود نیست: