در پیچ و خم های دالان تاریک ذهنم بدنبال چیزی میگردم که نمیدانم چیست
بدنبال نوری هستم که هدایتم کند، اما ناآگا هانه همه منافذ نور را پنهان میکنم
منطق و بهانه زیستن در لایه لایه کلاف پریشان حالیم گم شده است
حیرانم چرا تلاش در یافتن خود نمیکنم
تنها کسی را که دوست میدارم تویی
تنها کسی که حرمتش در خون من جاریست تو یی
تنها کسی که قلبم برایش میطپد تویی
اما در نهایت
تنها کسی را که میازارم و رنج را بسی ارزان به او میفروشم تویی
میبینی؟
پنهان نمیکنم که
به هر شکل تنها تو را برای خود میخواهم
حتی اگر تو نخواهی
حتی اگر دل مهربانت را به درد آورم
من خود خواهم
آری من اینم .. مرا بپذیر
و رنج بر خود هموار مکن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر