
ماه خرداد است وقت آمدن
گاه برگرداندن جان در بدن
شاپرک پاییز رفت از دیده ها
وقت برگشت است در باغ و دمن
من به این امید هر روز و شبم
میدوم هر سو به گلزار و چمن
تا که پرواز تو را بار دگر
بر سر هر برگ گل هر نسترن
از درون بوته یک اطلسی
در کنار بلبلان خوش سخن
بر نشانم با سر انگشت دلم
در میان یاسها بر مرد و زن
باز گرد ای آشنا با برگ گل
با تو جان میگیرم ای جانان من
بوی گل عطر شکوفه در بهار
با تو بر میخیزد از طرف چمن
بی تو یکسان است روزم با شبم
بی تو نوری نیست در چشمان من
زندهام با عشق دیدارت چه سود
هر چه میمانم نیایی نزد من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر