عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه

رخصت


شور به دل افکند چشم چو آهوی تو 
ولوله بر پا کند طره گیسوی تو 
مشک ببارد همی برسراهل نظر 
تا که عبرمیکند ازگذروکوی تو 
ازنوک مژگان زنی تیرجفا بردلم 
شرحه کند سینه را خنجرا بروی تو 
این چه ملامت بود برمن مسکین کنی 
خون به دلم کرده آن سلسله موی تو 
دست مدارازدلم ای بت شیرین دمی 
تاب ندارد دگر هجرمه روی تو 
کاش امانم دهی تا که نشینم برت 
یا بدهی رخصتم دست به بازوی تو

هیچ نظری موجود نیست: