عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه

سفر مادر

در این شب عیدی، چه بنویسم؟

مادرم
ظهر روز اول فروردین
مرا ندید و چشم بر جهان بست
خوش بحالت مادر زودتر از من پروانه ام را میبینی
مرا ببخش
که بدیدارت نیامدم
گفتم عید می آیم گفتی تااون موقع من مرده ام و چه راست گفتی من غافل بودم که مادرهرگز دروغ نمی گوید
سه روز زودتراز پدررفتی و فقط سه روز
مانده بود که بدیدارت بیایم اما تن رنجورت تاب نیاورد و من خودخواهانه انتظار داشتم تو گرسنگی و درد و رنج را تحمل کنی تا من بیایم
ا ف بر من
اگردرآن دنیا دیدمت مثل همیشه دستت را می بوسم و از تو طلب بخشش میکنم میدانم چشمت بدر بود و میدانم اگر آمده بودم با خیالی آسوده تر میرفتی
از این سوی دنیا پیکر نحیف وخسته ات را میبوسم و تا زنده ام خودم را بخاطر ندیدنت سرزنش میکنم
امان
مادرم قصد سفرکرده گما نم
که به من گفت بیا زوداما نم
خوش بحالش که ازاین معرکه شاید
می رهد او بخدا نیک بدا نم
وای برمن که پس ازهجرت مادر
بازهم راحت وآرا م بما نم
سنگدل تر ز من اما نتوان دید کسی
که به سوگ دل درمانده نمانم

هیچ نظری موجود نیست: