عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

باور


خانه‌ام ساکت و سرد است و خموش

چند ماهیست دگر از تو صدا نیست در آن

نه حضور و نه نوایی. نه تکاپو

همه پایان بگرفت

تو که رفتی‌ همه آرام شدند

دگر از هیچ کسی‌ نیست خبر

همه جا قال و مقال

همه جا جوشش و حال

تا زمانی که تو بودی همه بود

تو که رفتی‌ همه رفتند دگر

هر کسی‌ با دل خود خو بگرفت

گوش کن پروانه

گفته بودی که پس از تو نکنم لابه و آه

گفته بودی که فقط یاد تو را حفظ کنم

گفته بودی که محبت همه جا پیشه کنم

گفته بودی که پس از مرگ تو هم

زندگی‌ باید کرد

آنچه گفتی‌ همه را خواهم کرد

تا تو را

از غم دنیای خود

آزاد کنم

لیک پروانه من

با دل سرد و ز غم پر شده ام

با دلی‌ کز پی‌ یک گمشده‌ای میگردد

تا بیابد او را

و دگر باره در آغوش کشد جمله زیبائی ها

و ز انفاس لطیفش دل خود شاد کند

من چه کنم

نکته‌ای گفت کسی‌ که دلش با دل تو نزدیک است

گفت او فرض کند

که تو در یک سفری

و تو بر میگردی

و تو را خواهد دید

و فقط

از اثر دوری تو دلتنگ است

او به من گفت که باور نکند مرگ تو را

لیک پروانه من

من که تا لحظه آخر به تو نزدیک بدم

و تکاپوی تو را

تا دم آخر دیدم

باورم هست که رفتی‌ ز میان

باورم هست کجا پیکر تو است

باورم هست دگر نیست امید

که تو برگردی و آباد کنی

دل بشکسته من

باورم نیست که این خانه سرد

با صدای نفست گرم شود

باورم نیست که تاریکی آن

با دو چشمان پر از نور تو روشن گردد

من به این باور ها

همه باور دارم

با همه آنچه تو گفتی

و همه باور ها

در غم هجر تو پروانه صبوری نکنم

از تو دوری نکنم

تا نفس میکشم از سینه‌ سرد

در غمت آه کشم از سر درد

هیچ نظری موجود نیست: