شعری از ژرار دو نروال
مترجم: بنفشه فریسآبادی
پروانهها
از میان تابستانههای گرم که نفسهای برف، میگیرد از ما
دلتنگِ چه میشوید گاه؟ گلهای سرخ
- دورنگاهی بر چمنزار سبز - هنگامی از درو، گیسوی زرد گندمزار
- رد روشنی از شیارهای کرت - آواز، آواز بلبلان دشت
- پروانهها، پروانههای قشنگ
افتاده در پیلهای از تور شبیه گلی بیساقه که میپرد گاه
به دشتهای بی پایان ربطی میان پرنده و گیا
از راه که بیاید باز قد بلند تابستان
تنها جایی کنار درختهای سبز
باز من پنهان میان علفهای بلند
دراز میکشم انگار کفن
کفنی سبز و در چشمهای وارونهام میپرند
هر کدام رؤیا رؤیایی از عشق یا
رؤیایی از شعر
سیاه و زرد یکی بال میزند
یکی به رنگ لاجورد جرقهای که بر بالهایش میلغزد
موج موجی از مخمل یکی تند
پرواز پرندهایست انگار بالاش سیاه
با روبان بلندی سرخ اینجاست یکی
وای
انگار گوگرد پراکنده در هواست برقی که نگاهام را ...
و نیست جز یکی بالهایاش صدف
شاد که میپرد تنها اوست مقابل چشمهایم .
مثل بادبزنی ابریشم تنْپوش نقرهاش را
پهن میکند پیرهنی از طلا
طلایی که سبز میزند با چرخچرخ ِ رنگ بر انداماش .
یکی حنا یک در میان خطوطِ سیاه
یکی پیرهناش عزا شیارهای آبیاش یکی
آینه بود
شبیه برگ مرده یکی زرد
شبیه طاووس چشمی از آتش انگار
بر بال اوست و پروانههای شب
باز پروانههای شب با غوغای پروازشان
رنگ که میپرد از دشتها و غولهای تاریک
با چرخی پنهان به سایههای سیاه. یکی سرخ ِ پریدهْرنگ
نقشی مدور بر زمینهی خاکستر انگار خفاشی که تنها
شب است تنها که میپرد.
یکی گیاهی سپید با راهْراهِ زرد و باد
و پروانههای بلوط بیدار به زمستانهای سرد.
و نقشی روشن سرهایشان، بر زمینهی سیاه
شبیه استخوان جمجمه غولهای تاریک
هراسی به عصرهای مردم ده پروازی نحس
منتظر به راهشان . و شبپرههای تلخ
میزبانان تاریک شب بالبالی میان ساعتِ هفتِ عصر
و نیمهشب . اما شما
پروانههای محبوب من! پروانههای سبکْبال روز
آیههای کوچکی از عشق آیههای کوچکی از شعر.
پروانههای محبوب من! فسوس بر اقبال کجراهِتان
رمزهای شیرین روز که چروک مخملیهای نرم
حیف
از عبور تلنگریست بر شنلهای نازکتان
و دختری جوان با لبخندی شیرین
و قلبی مهربان نیشتری فرو به سینههای کوچکتان
چشمهای حیرتاش به شماست: بریده پاهای ترد
با گزشی کوتاه از ناخناش سپید و آویز شاخکهای خشک
که درد مرگ شد
آه
درد خفیفِ مرگ!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر