عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

درس محبت


از جانب پروانه و از زبان مرادش شعري را باز مي نويسم كه مصداق حال اوست همه ميدانند كه او شيفته محبت بود آنانكه مجموعه خاطراتش را خوانده باشند به روح پاك و بي آلايش او پي برده اند و آنان كه در مسير زندگي با او همراه بودند به بزرگي روح او وبه مهرباني و محبت او آگاهند
پروانه در دست نوشته هايش و در آخرين آن همه را به دوست داشتن و مهرورزيدن وصيت كرده است .چيزي كه با رفتنش بسياري نشان دادند كه بوئي از آن نبرده اند و متظاهرانه درطول زندگي او را فريب دادند
صادق ترين دوست او چنين مي سرايد
آه اي دل غمگين . كه به اين روز فكندت؟
فرياد كه از ياد برفت آن همه پندت
اي مرغك سر گشته كدامين هوس آموز
بي بال و پرت ديد و چنين بست به بندت
اي آهوي تنهاي گريزان پريشان
خون ميچكد از حلقه پيچان كمندت
اي جام به هم ريخته صد بار نگفتم
با سنگ دلان يار مشو مي شكنندت
آه اي دل آزرده در اين هستي كوتاه
آتش به سرم مي رود از آه بلندت
جان در صدف شعر گهر كردي و گفتي
صاحب نظرانند پشيزي بخرندت
ارزان ترت از هيچ گرفتند و گذشتند
امروز ندانم كه فروشند به چندت
جان دادي و درسي به جهان ياد گرفتي
ارزان تر از اين درس محبت ندهندت

هیچ نظری موجود نیست: