عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

خانه تو

هرجا که روم برسرهر کوچه و بازار
هرجا که نشسته ست یکی دربردلدار
آنجا که به دست ست همی دست حبیبی
بر چهره او سخت زند بوسه بسیار
لب برلب دلدار نهاده ست به امید
ازغنچه لب ها بچشد شهد شکر خوار
یکباره تودرخاطر من باز نشینی
چشمان من ازاشک شود لاله خونبار
یادآورم آن رقص دل آویز توبرگل
افسوس خورم بر دل رنجیده و بیمار
از بلبل واز باغ و ز بستان بهاری
دلخسته و دلمرده و افسرده و بیزار
چون مرغ سحر نغمه جانسوز سر اید
بر گونه گلبرگ نشاند غمت ای یار
آسوده از آنم که یقین جای گرفتی
در باغ گلی خانه صد ها بت عیار

هیچ نظری موجود نیست: