عمر پروانه با بهار آغاز
میرود با خزان به همره گل

استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ بلامانع است

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

نوروز



مدتهاست در این سایت چیزی ننوشته ام . چیزی ندارم که بنویسم جز درد و رنج دوری از تو و افسوس از دست دادنت که این هم نه دردی از من دوا میکند و نه تو را خرسند بلکه بر اساس شناختی که از تو دارم و آنچه که خودت گفتی ابراز درد و رنج فقط ممکن است موجب جلب ترحم افراد و گاه در اندازه های زیاد بی توجهی آنان شود که این هر دو از شان تو دور است .
زندگی را همانگونه که گفتی ادامه میدهیم و لی بی تو ، بدون انگیزه های گذشته ، و بدور از تکاپوهایی که برای بودن و بهتر زیستن داشتیم شب میشود و روز میاید . فصل ها در پی هم میگذرند روزهای خوب و بد میایند و میروند و باز نوروز میرسد و بهار .
ماهی که تو در ان به دنیا آمدی و با خود شادمانی آوردی و نوروزی که با سفره های زیبای هفت سینت نوید سالی شیرین و زیبا را به ما دادی و حیف که امسال ۳ سال است که دیگر نوروز من با سفره های زیبای تو رنگین نمیشود همچون دلم که هرگز بدون تو رنگ شادی واقعی را بخود نمیگیرد
یادت همیشه عزیز وجای تو همیشه خالیست .

هیچ نظری موجود نیست: