
چه سود اي دردمندان راه درمان آرزو كردن
چه درمانيست به از عاقبت با درد خو كردن
بهار امسال با جان سوز دردي آشنايم كرد
كه ديگر آرزوئي خام باشد آرزو كردن
غمت اي دل مبارك باد كاندر كنج تنهائي
تواني با رفيق روزگاران گفتگو كردن
شراب سرخ مي نوشند مژگان زير لب گويان
خوشا بي منت ساقي سراپا در سبو كردن
گريزانم ز بزم عيش از بيم ملال جمع
كه ترك عيش كردن به ز ترك آبرو كردن
مپرس اين بهترين فصل خدا را چون سر آوردي؟
در اين هجران مگر كاري توان جز ياد او كردن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر